الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

39

إحياء علوم الدين ( فارسى )

يوم القيامة في صورة كبش أملح فيذبح ، اى ، مرگ را روز قيامت در صورت ميشى سفيد بيارند و بسمل كنند . و چون ملحد اين را بشنود در شور آيد و تكذيب كند ، و بر دروغ پيغامبران بدان دليل آرد و گويد : سبحان اللّه ! مرگ عرض است و كبش جسم ، پس عرض چگونه جسم شود ، و اين محال صرف است . و ليكن حق تعالى اين احمقان را از معرفت اسرار خود معزول كرده است ، و آن را جز عالمان ندانند . و اين مسكين نداند كه كسى باشد كه در خواب بيند كه گوسفندى را بيارند و ذبح كنند و گويند اين وباست كه در اين شهر بوده است ، و معبّر گويد كه راست گفتى و كار همچنان است كه ديدى . و اين دليل است كه و با منقطع شود و هرگز [ 27 ] باز نيايد ، چه نوميدى از حيات مذبوح واقع است . پس خواب بيننده در ديدن خواب و معبّر در تصديق او هر دو صادق باشند . و حقيقت آن بدان راجع شود كه فريشته‌اى كه موكّل خواب است أرواح را در حال خواب مطلع گرداند بر آن چه در لوح محفوظ است به مثالى كه به دو نمايد . زيرا كه خفته جز محتمل مثال نباشد ، و مثال او صادق بود و معنى آن درست . و پيغامبر آن نيز با مردمان در دنيا سخن گويند ، و آن « 97 » به اضافت « 98 » آخرت خواب است ، پس معانى به فهمهاى ايشان رسانند به مثالها . و اين حكمتى است از حق تعالى و لطفى از او در حق بندگان ، و آسان گردانيدن ادراك چيزى كه از ادراك آن بى ضرب مثل عاجز باشند . پس قول پيغامبر ، يؤتى بالموت في صورة كبش أملح ، مثالى است كه نموده است تا حصول نوميدى از مرگ به فهمها رساند . و دلها بر آن جمله آفريده شده است كه از مثالها اثر پذيرد ، و به واسطهء آن در او معانى قرار گيرد . و براى آن حق تعالى به قول خود ، كُنْ فَيَكُونُ ، « 99 » از نهايت قدرت عبارت فرموده است ، و پيغامبر - عليه السلام - به قول خود ، قلب المؤمن بين إصبعين من اصابع الرّحمن ، از زودى گردانيدن . « 100 » و به حكمت آن در « كتاب قواعد العقايد » از « ربع عبادات » اشارت كرده‌ايم ، پس بايد كه اكنون به غرض باز گرديم . چه مقصود آن است كه بدانى كه بيان انقسام درجات و دركات بر حسنات و سيّئات جز به ضرب امثال امكان ندارد ، پس بايد كه از مثلى كه ايراد كنيم معانى مفهوم كرده شود ، نه صورت . و مىگوييم كه مردمان در آخرت أصناف باشند ، و درجات ايشان در سعادت و شقاوت متفاوت باشد ، تفاوتى نامحصور ، چنان كه در سعادت و شقاوت دنيا متفاوتند . و ميان دنيا و آخرت در اين معنى اصلا فرقى نيست ، چه مدبّر ملك و ملكوت يكى است بىشريك ، و سنتى كه در آن ارادت أزلي او صادر است تبديل نپذيرد ، الاّ آن است كه اگر ما از شمردن آحاد درجات آن عاجزيم از شمردن أجناس آن عاجز نه‌ايم . پس مىگوييم كه مردمان در آخرت بضرورت چهار قسم باشند : هالكان و معذبان و ناجيان و فايزان . و مثال آن از دنيا آن است كه پادشاهى از پادشاهان بر اقليمى مستولى شود : بعضى را

--> ( 97 ) يعنى دنيا . ( 98 ) اضافت ، نسبت . ( 99 ) يس 36 - 82 . ( 100 ) از تغييرات پياپى و سريع عبارت فرموده است .